شوک جنگ بر پیکر گردشگری

شوک جنگ بر پیکر گردشگری

توریسم اولین قربانی جنگ است و شاید بپرسید *چرا با اولین جرقه ناامنی در منطقه، پیش از آنکه کارخانه‌ها یا چاه‌های نفت آسیب ببینند، چراغ گردشگری خاموش می‌شود؟* پاسخ در ماهیت روانی این صنعت نهفته است. بر اساس هرم نیازهای انسان، سفر یک «کالای لوکس» و کاملاً وابسته به رفاه روانی و احساس امنیت پایدار است. نفت را می‌توان با پذیرش ریسک‌فاکتورها و از مسیرهای پرخطر جابه‌جا کرد، اما انسان‌ها هرگز جان و مال خود را برای تفریح به خطر نمی‌اندازند.

شیما زنگنه (پژوهشگر و متخصص برنامه‌ریزی توسعه گردشگری)

کرنا نیوز ؛ منطقه خاورمیانه که تا همین دو سال پیش با ثبت نرخ رشد خیره‌کننده ۲۶ درصدی در جذب توریست‌های بین‌المللی نسبت به دوران پیش از کرونا، در صدر جدول سازمان جهانی گردشگری (UNWTO) که نهادی ست وابسته به سازمان ملل که آمارها، استانداردها و روندهای گردشگری جهان را رصد و مدیریت می کند قرار داشت، امروز با موج تنش‌های نظامی اخیر وارد یک شوک ساختاری سنگین شده است.
در ادبیات اقتصاد سیاسی تئوری معروفی برای گردشگری وجود دارد که به آن *«نخستین قربانی، آخرین بازمانده»* می‌گویند؛ مفهومی که این روزها مو به مو در جغرافیا و اقتصاد کشور ما و همسایگانمان در حال تعبیر شدن است.

توریسم اولین قربانی جنگ است و شاید بپرسید *چرا با اولین جرقه ناامنی در منطقه، پیش از آنکه کارخانه‌ها یا چاه‌های نفت آسیب ببینند، چراغ گردشگری خاموش می‌شود؟* پاسخ در ماهیت روانی این صنعت نهفته است. بر اساس هرم نیازهای انسان، سفر یک «کالای لوکس» و کاملاً وابسته به رفاه روانی و احساس امنیت پایدار است. نفت را می‌توان با پذیرش ریسک‌فاکتورها و از مسیرهای پرخطر جابه‌جا کرد، اما انسان‌ها هرگز جان و مال خود را برای تفریح به خطر نمی‌اندازند.

به محض شنیدن اولین شیپور جنگ، «تصور ناامنی» (حتی پیش از وقوع ناامنی واقعی) مانند موریانه بازار را خالی می‌کند. آمارها تکان‌دهنده‌اند؛ هاب‌های پروازی منطقه که شامل فرودگاه‌های مرکزی و عظیمی (مانند دبی) که پروازها از سراسر جهان در آنجا تجمع کرده و سپس به مقاصد دیگر توزیع می‌شوند، با افت حدود ۵۰ درصدی مسافران ترانزیتی روبه‌رو شده‌اند و نرخ لغو پروازهای بین‌المللی در منطقه به بالای ۶۵ درصد رسیده است. در کمتر از ۲۴ ساعت، هشدارهای منع سفر (Travel Advisory) درجه ۴ که در واقع بالاترین سطح هشدار دیپلماتیک با پیام «به هیچ‌وجه سفر نکنید» از سوی دولت‌ها صادر شده، پوشش بیمه‌های مسافرتی بین‌المللی باطل می‌گردند و ایرلاین‌ها پروازهای خود را تعلیق می‌کنند. در این میان، سهم ایران از آسیب‌ها عمیق‌تر بوده است؛ سقوط نزدیک به ۷۵ درصدی ورود توریست‌های بین‌المللی و کاهش تا ۷۵ درصدی برنامه‌ریزی سفر خودِ ایرانی‌ها در داخل کشور، ضربه مهلکی به بدنه آژانس‌ها و هتل‌ها وارد کرده و نرخ اشغال تخت‌های هتل‌های ۴ و ۵ ستاره کشور را به زیر ۱۵ درصد رسانده است. و در پایان این فرآیند فرسایشی، توریسم آخرین صنعتی است که کمر راست می‌کند.

فاجعه اصلی اما ثانیه‌هایی پس از پایان جنگ رخ می‌دهد؛ جایی که کارخانه‌ها خط تولید را راه می‌اندازند و مغازه‌ها باز می‌شوند، اما هتل‌ها همچنان خالی می‌مانند. ترس توریست‌ها با امضای یک صلح‌نامه در یک شب تمام نمی‌شود. بر اساس داده‌های تاریخی، بازسازی «تصویر ذهنی آسیب‌دیده یک کشور» فرآیندی طولانی و زمان‌بر است. از سوی دیگر، دولت‌ها در دوران پساجنگ، تمام بودجه خود را صرف زیرساخت‌های حیاتی (مانند آب، برق و بهداشت) می‌کنند و بودجه تبلیغات و مارکتینگ گردشگری به انتهای لیست می‌رود.

این مسابقه نابرابر بازگشت، یک‌دست نخواهد بود چرا که:
* هاب‌های خلیج فارس (دبی، دوحه و …): به دلیل زیرساخت‌های مالی قوی و دسترسی به هولدینگ‌های بزرگ تبلیغاتی، بازسازی تصویر ذهنی را ظرف ۳ تا ۶ ماه انجام می‌دهند؛ اما این سکه روی دیگری نیز دارد.
> افسانه «اینجا خاورمیانه نیست» در ترازوی واقعیت:
> امارات و به‌ویژه دبی، تا پیش از این بحران با اتکا به استراتژی‌های برندینگ هوشمندانه و با این شعار پنهان که *«ما در جغرافیای خاورمیانه هستیم اما با استانداردهای سوئیس اداره می‌شویم»*، توانسته بودند حجم عظیمی از توریست‌ها و سرمایه‌گذاران بین‌المللی را جذب کنند و سهم گردشگری در تولید ناخالص داخلی خود را به بالای ۱۱ درصد برسانند. اما شعله‌ور شدن آتش جنگ در منطقه، خط بطلانی بر این تفکیک تصنعی کشید و به جهان یادآوری کرد که دبی، دقیقاً در قلب خاورمیانه قرار دارد. اگرچه ماشین تبلیغاتی دبی ممکن است بتواند با کمپین‌های گران‌قیمت، ذهنیت توریست‌های تفریحیِ کوتاه‌مدت را تا حدی ترمیم کند، اما ضربه اصلی به بخشِ کلیدی‌تر، یعنی «جذب سرمایه‌گذاران کلان و بلندمدت فیزیکی» وارد شده است. فرار سرمایه‌ها از صندوق‌های سرمایه‌گذاری منطقه‌ای نشان داد سرمایه‌ای که به دنبال پناهگاهی امن است، با اولین نشانه‌های ناامنی منطقه‌ای به سرعت تغییر جغرافیا می‌دهد و این بار، دبی بخشی از اعتبارِ «جزیره ثبات بودن» خود را در چشم غول‌های اقتصادی جهان از دست خواهد داد.

و اما ایران به دلیل چالش‌های ساختاری موازی مانند تحریم‌های مالی و انزوای سیاسی، برای احیای توریست فرهنگی بین‌المللی اگر در همین حالت بماند دست‌کم به ۳ تا ۵ سال* زمان نیاز دارد.

نقشه جدید گردشگری ایران باید به این نکته توجه داشته باشد که
جنگ گردشگری را نابود نمی‌کند، بلکه جغرافیای بازار هدف آن را تغییر می‌دهد. ایران دیگر نباید در میان‌مدت رویای جذب توریست‌های بازنشسته فرهنگی اروپا را در سر بپروراند. آینده گردشگری ما در دوران پس از جنگ، دستخوش سه دگرگونی بزرگ خواهد شد:
۱. کوچ از غرب به شرق: مقصد توریست‌های ورودی ایران به زائران مذهبی همسایه (عراق و پاکستان) و مسافران بلوک شرق (چین و روسیه) محدود خواهد شد که لزوماً تابع هشدارهای امنیتی و سیاسی غرب نیستند.
۲. رونق بوم‌گردی‌های اقتصادی: به عنوان پادتنی در برابر گرانی، مردم مدل سفر خود را تغییر می‌دهند؛ هتل‌های پنج‌ستاره جای خود را به اقامتگاه‌های بوم‌گردی ارزان، سفرهای جاده‌ای و طبیعت‌گردی (کمپینگ) خواهند داد تا چراغ سفر روشن بماند.
۳. جهش گردشگری سلامت: به دلیل ارزان بودن بی‌سابقه خدمات پزشکی در ایران برای خارجی‌ها (ناشی از افت شدید ارزش ریال) و کیفیت بالای پزشکان ما، این بخش بسیار سریع‌تر از تورهای تفریحی و فرهنگی کمر راست خواهد کرد و رشد ارزآوری بالایی در حوزه درمان‌های سرپایی و جراحی‌های زیبایی رقم خواهد زد.
دولت باید بپذیرد که در دنیای پساجنگ، روش‌های سنتی بازاریابی ناکارآمد است و بدون یک دیپلماسی گردشگری فعال در شرق و تکیه بر مزیت رقابتیِ «درمان ارزان»، سهم ایران از سفره بین‌المللی گردشگری صفر خواهد شد.